یه سری خرت و پرت دیگه هم میخوام باهاش سفارش بدم.
غزل بهم گفته بود که براش یه سری چوب الف بگیرم که بده به دوستاش توی مدرسه. نمیدونم هنوزم میخواد یا نه.
میترسم اگر نگیرم ناراحت بشه.
دلم براش خیلی تنگ شده. چند روزه صداشو نشنیدم. :(
لباسش کنار بالشم روی تخته و هی بو میکنمش. مامانم میگه خل شدی دختر. :))
خب چه کنم. عاشقشم بچه رو. اصن کی میتونه غزلو ببینه و عاشقش نشه؟
وروجکِ نیم وجبی.
بازم دارم همون آهنگه رو گوش میدم.
پیاممو جواب داد گفت جانم. گفتم هیچی بیا پیشم. گف خیلی کار دارم. و خب یه سری دلایل دیگه هم بود که مربوط به من میشد.
اون جملهای رو که میخواستم دیشب بهش بگم، الان بگم؟
برچسب:
نویسنده: حسین دادخواه